داستان کوتاه میشه نمیشه ، شهر در محاصره

0

شهردر محاصره بود . هزاران نفر گرسنه و منتظر غذا بودند . پلی بزرگ مشرف به دره ای عمیق ، شهر را به دنیا متصل می کرد.روی این پل بزرگ خط آهن و جاده کشیده شده بود تا نیازهای غذای و سوختی مردم شهر از این طریق  سریعا تامین شود . اما این پل برای جنگ ساخته نشده بود و به جز آن ، یک راه ماشین رو هم بود که مدت ها بلا استفاده مانده بود.

روزی جنگی بزرگ در گرفت و دشمن در اولین اقدام، با بمباران و موشک باران های متعدد ، پل را کاملا منهدم کرد. واگن های قطار حامل سوخت در آن سمت پل متوقف شدند و نمی توانستند آذوقه و سوخت مورد نیاز اهالی را به این سمت برسانند . مردم شهر پول داشتند اما با آن پول نمی توانستند برای خود و کودکان و سالمندان غذا تهیه کنند. دشمن با تخریب تنها یک پل ، به مقصود خود رسیده و منتظر بود تا شهر تسلیم گردد.«نمی شه » ها که در راس قدرت شهر بودند ، همگی گفتند که امکان پیروزی و مقاومت وجود ندارد و چاره ای جز تسلیم و پذیرفتن تسلط دشمن نیست.

پل

پل

اما در بین آنها یک «میشه» بود و می گفت « دست نگهدارید و چند روزی به من فرصت بدهید ! همیشه راهی هست ، نباشد آن را می سازیم»او بزرگان شهر را جمع کرد و از آنها پول گرفت و همراه چند راننده پایه یک ، از همان جاده قدیمی ماشین رو ، شبانه به آن سمت پل رفت . با پولی که در اختیار داشت چند تریلی کفی دار بزرگ اجاره کرد . روی کفی ها ریل آهن کشید و واگن های پر از آذوقه را یکی یکی روی این ریل های موقتی به کفی منتقل کرد. بعد به تریلی ها گفت که روی واگن ها را بپوشانند و شبانه از جاده قدیمی به آن سمت پل راه بیفتند و واگن ها را با خود حمل کنند و روی ریل آن سمت قرار دهند.

می گویند دشمن هر روز پل منهدم شده را بمباران می کرد ، چرا که گمان می کرد واگن ها از روی راه آهن همیشگی جابجا می شوند ، دشمن نمی دانست یک «میشه» از ابعادی متفاوت و با استفاده وسیله نقلیه متفاوت واگن ها را یکی یکی به ریل های سمت دیگر منتقل می کند . مردم شهر وقتی به آذوقه و سوخت و مهمات مورد نیاز خود رسیدند ، « نمیشه» ها را کنار زدند و مقاومت را شروع کردند . بعد از پیروزی در نبرد روزی مردم به یاد «میشه» ای افتادند که شهر را از گرسنگی ، خرابی، تسلیم و اسارت نجات داد. هر چه گشتند او را نیافتند ، پس سراغ او را از راننده های تریلی گرفتند. راننده ها با شرمندگی گفتند : درست زمانی که «میشه» طرح ریل موقتی روی کفی تریلی را تمام کرد «نمیشه» ها یی که در داخل شهر قدرت را در دست داشتند او را به عنوان موجودی خوش خیال و متوهم از شهر بیرون کردند . او هم بعد از اینکه مطمئن شد طرح با موفقیت اجرا خواهد شد ، ما را ترک کرد و به جایی دیگر رفت. وقتی می رفت گفت : این ایده وقتی اجرا شود «نمیشه ها» خود بخود کنار زده می شوند و مردم آن ها را به خاطر اخراج من سرزنش خواهند کرد، فقط باید منتظر ماند تا زمان بگذرد.

منبع : پارس کده

مطالب مرتبط

اشتراک:

درباره نویسنده

نظر خود را بیان کنید