جوکر فلسفه نهفته…

0

جوکر فلسفه نهفته…

نگاهی به شخصیت های جوکر در فیلم ها.شخثیتی خاص و درون گرا

joker

joker

 

 

 

 

 

«می دونی دیوونگی، مثل جاذبه می مونه. تنها چیزی که می خواد، یه هل کوچیکه!»این اخرین جمله ای است که جوکر در فیلم شوالیه تاریکی می گوید
و این همه فلسفه جوکر است. جوکر با بازی هیث لجر، بازیگر فقید سینما، معنای تازه ای پیدا می کند. بعد از حدود ۴ فیلم بتمن که جوکری در آنها وجود نداشت، این جوکر مقابل بتمن می ایستد و یکی از به یاد ماندنی ترین جوکرهای تاریخ سینما می شود.
جوکر جدید ترکیبی از یک دیوانه، تبهکار، دزد خرده پا، حقه باز، ادمکش، روان شناس، جامعه شناس و یک نابغه است. نمی توان هیچ کدام از این صفت ها را به کلی به جوکر نسبت داد و نمی توان از هیچ کدام از انها گذشت. در حقیقت، جوکر هیچ کدام از این ها نیست و همه این ها هست.
حسی که جوکر را جذاب می کند، مسئله ساده ای است. اصطلاحی به نام «سایه» که اولین بار کارل گوستاو یونگ آن را مطرح می کند. سایه به بخشی از وجود هر انسانی گفته می شود که همه رفتارها و عادت های زشتمان در آن گنجانده شده. یونگ پا را از این هم فراتر گذاشته است و می گوید: «هر انسانی همان قدر که شریف و پاکدامن است، همان قدر هم می تواند خیانتکار و هوسباز باشد.» و این یعنی این که هر کسی روی کره خاکی می تواند روزی تبدیل به جوکر بشود، اگر این قانون را دست کم بگیرد. همان طور که هاروی دنت به راحتی تبدیل به یک جوکر دیگر می شود. این قانون جوکر است. و این را چند مرتبه به بتمن هنگام بازجویی در اتاق بازداشت می گوید. او اول خود بتمن را شبیه خودش می داند:
“You’re just a freak! Like me!”
«تو هم یه عوضی هستی! مثل من!»
و بعد هم، همه آدم های روی زمین.
“When the chips are down, these civilized people, will eat each other. You see, I’m not a monster. I’m just ahead of a curve.”
«وقتی اوضاع خراب بشه، همین مردم متمدن همدیگه رو خواهند خورد. می بینی که، من یه هیولا نیستم. من فقط برآمدگی یک ورم چرکم!»

جوکر

جوکر

همه ما از قانون جوکر تبعیت می کنیم. همه ما در عین حال که پاکیم، در عین حال کثیف و زشتیم. تنها کسی که در تمام فیلم این قانون را قبول ندارد، قهرمان شکست خورده فیلم بتمن است که در جنگ پایان فیلم می گوید:
“There is nobody as ugly as you. You’re alone.”
«هیچ کس به پلیدی تو نیست. تو تنهایی.»
و در صحنه پایانی از گوردون می شنویم که جوکر برنده شد!

فلسفه اصلی جوکر: از دید آدم بده به دنیا نگاه کن
جوکر در تمام فیلم، با هر کسی که روبرو می شود، با منطق خودش صحبت می کند. با خلافکارها با منطق پول و زور. «اگه توی چیزی تخصص داری، مجانی انجامش نده.» برای خروج هم با یک کت کاملاً جاسازی شده از مواد منفجره، خودش را از مهلکه به در می برد.
با هاروی دنت با منطق خشم و شانس. «یه کم هرج و مرج یاد بگیر.» یا «همه چیز تبدیل می شه به chaos. می دونی چیه؟ شانس.» و بعد هم سکه شانس هاروی را به او می دهد تا در مورد مرگ جوکر تصمیم بگیرد!
اما فقط وقتی با خود بتمن صحبت می کند، از فلسفه اصلی خودش می گوید.
جوکر در اولین جمله ای که در فیلم با صورت واقعی خودش صحبت می کند، جمله ای از نیچه به زبان می آورد.
“Whatever doesn’t kill you… simply makes you stranger!”
«هر چیزی که تو رو نمی کشه، به راحتی غریبه ترت می کنه! »
و از همین جا با یک فلسفه متفاوت از زندگی آشنا می شویم. برای جوکر همه ادم ها بی اهمیتند. به جز خود بتمن. برای بقیه مردم شهر هم همین طور است. وقتی بتمن از گوردن می پرسد که «بقیه [افرادی که در سرقت بانک بودند] چی؟» گوردن می گوید: «یه مشت ادم بی اهمیت دیگه!»
ادم خوبه: وقتی به بتمن نگاه می کنیم می توانیم بفهمیم تنها کسی که فرصت خوب بودن داشته است خود بتمن است. چون او از تمام مردم شهر پولدارتر است. وقتی هاروی دنت، دادستان کل شهر، می خواهد یک میز در رستوران بزرگ شهر رزرو کند باید سه هفته صبر کند. در ضمن باید می گفته که برای دولت کار می کند! اما بروس وین یا همان بتمن، وقتی وارد رستوران می شود، می تواند میز اختصاصی اش را کنار میز سه هفته قبل رزرو شده هاروی و ریچل بگذارد. موقع خطر، امن ترین جای شهر، پنت هاوس بروس است! او با هلی کوپتر به مهمانی اش می اید. او خدمتکار اختصاصی ای دارد که روزی مرد ثروتمندی بوده است. برای تعویض و بهتر کردن لباسش فقط به یک اشاره نیاز دارد. حتی وقتی هاروی از ریچل جواب خواستگاری اش را می خواهد و مکث ریچل را می بیند، از او می پرسد: «کس دیگه ای هست؟ فقط خواهش می کنم بروس نباشه. اون یه مرد کامله!»
اما جوکر! با وجود همه دروغ هایی که جوکر می گوید، اما نمی توان کتمان کرد که زندگی درستی نداشته است. و او هم یکی از همین ادم های بی اهمیت بوده است. در حقیقت او فرصت خوب بودن نداشته است. مردم بی پولی که باید سر زندگیشان قمار می کردند. وقتی از دید ادم بده به دنیا نگاه می کنیم، حتی بتمن هم می تواند یک جوکر باشد، اگر پولی نداشته باشد، اگر به او اهمیت داده نشود و اگر…

چرا جوکر دست به خشونت می زند؟
جوکر می خواهد دیده شود. جوکر می خواهد به او اهمیت داده شود. اما تمام تلاش هایش تا چنین زمانی بی نتیجه مانده است. مادرش مرده است. همسرش او را ترک کرده و خودش هم تبدیل به یک ادم تنها و بی کس شده که جامعه به او نگاه نمی کند. پس به اعتقاد اریک برن، وارد بازی های روانی می شود تا توجه دیگران را جلب کند. خاصیت بازی همین است. برای او شهر یک اسباب بازی است. و در عین حال از جنایت و خشونت خودش لذت می برد. وقتی که هاروی دنت در ماشین حمل زندانی است و انها سعی دارند هاروی را بکشند، بعد از چند عملیات خرابکارانه موفق جوکر با لذت می گوید: «من عاشق این شغلم، عاشقشم!»
“I like this job. I like it!”
و بعد با لذت می گوید که طناب ها را بیاندازند. سه بار و با لذت تمام.
“Rock’em up rock’em up rock’em up”
او از بازی کردن لذت می برد. او می داند که دیده می شود. و وقتی دیده شدنش را حس می کند با همان خنده های شیطانی اش، خوشحالی اش را ابراز می کند. خنده هایی که در تمام فیلم شنیده می شود. او یک بیمارستان را اتش می زند. و وقتی که نصف بمب ها عمل نمی کند، مثل بچه ها با کنترلش بازی می کند تا بالاخره صدای انفجار بقیه شان را بشنود. و مثل بچه ها به طرف اتوبوس می دود. دو تا کشتی را بمب گذاری می کند تا یک بازی دیگر را برای خودش راه بیاندازد. برایش مهم نیست که کسی غیر از خودش از این بازی لذت نمی برد. درست همان طوری که قبلاً تنها کسی بوده که زجر می کشیده. او دقیقاً همان چیزی است که الفرد، خدمتکار بتمن، در موردش می گوید: «بعضی ها فقط می خواهند اتش گرفتن جهان را ببیند.»
وقتی الفرد داستان دزدیده شدن یاقوت های پادشاهی در برمه را تعریف می کند، این جمله را می گوید. بتمن تا زمانی که ریچل در ساختمانی که جوکر زندانی اش کرده می سوزد و می میرد، نمی داند که آیا دزد را گرفته اند یا نه. وقتی الفرد جواب می دهد که دزد را گرفته اند، توضیح می دهد که: «جنگل رو سوزوندیم! و دزد بیرون اومد!»
حالا برای گرفتن جوکر چه کار باید کرد؟! آیا وقتی همه یک جوکر بالقوه هستند، باید شهر را سوزاند؟! آیا اگر جوکر هم به اندازه کافی پول داشت، یک چنین کارهایی از او سر می زد!؟ آیا اگر همه پول داشتند، دیگر جوکری به وجود می آمد؟ آیا…

مطالب مرتبط

اشتراک:

درباره نویسنده

نظر خود را بیان کنید