قهرمانی: من با دایی برای گرفتن پول تماس گرفتم

0

محسن قهرمانی که متهم به دریافت پول و قضاوت های ناعادلانه در فوتبال است بلاخره سکوت خود را شکست و یکی از روزنامه ها مصاحبه مفصلی نموده که امروز چاپ شده است

به این مصاحبه توجه فرمایید:

یک دست مبل با پایه چوبی و روکشی پارچه‌ای که حتی در زمان حضور ما هم روکش پلاستیکی روی آن کشیده شده بود.
مبل‌ها هدیه پدرزن به مناسبت ازدواج بود. یک ال‌سی‌دی که صداوسیما به دلیل حضور در برنامه کارشناسی مسابقات فوتبال جام ملت‌های آسیا هدیه داده و یک دستگاه فاکس که ۱۱۰هزار تومان،۲سال پیش خریداری شده است. قابل توجه‌ترین وسایل این خانه صدمتری، همین‌ها بود. به اینها اضافه کنید یک پنکه، یک دست راحتی، یک تابلوی وان‌یکاد و یک میز‌ناهارخوری شش‌نفره. محسن قهرمانی چندروز نخست حاضر نمی‌شد رودرروی ما بنشیند. می‌گوید بارها خبرنگاران با من تماس گرفته‌اند و صحبت کردیم اما یا حرف‌های من را چاپ نکردند یا آن‌ قسمت‌هایی که مورد هدف‌شان بود را استفاده کردند. دست آخر با وساطت علی خسروی این گفت‌وگو انجام شد. گفت‌وگو در خانه او شروع شد، در حرم امام‌رضا(ع) ادامه پیدا کرد و در طبقه همکف اداره پست شهر مشهد به پایان رسید. «قهرمانی» لهجه مشهدی تلطیف شده‌ای دارد وبه عادت هفت مرتبه در حین گفت‌وگو قسم امام‌رضا (ع) را خورد که این موارد با ذکر در همین مقدمه، از متن گفت‌وگو پاک شده است. حاصل ازدواج او با دختردایی‌اش، دو فرزند دختر و پسر است. روزهای سه‌شنبه از ساعت۱۲ تا ۲۰مسئول ویلچر در حرم است و در اداره ناحیه هفت پست هم تمبرهای یادگاری را مدیریت می‌کند.

قبل از اینکه درباره وضعیت مالی‌تان حرف بزنیم می‌خواهیم از سوابق کاریتان بدانیم.
من از بچگی چه سر زمین چه در مغازه حصیرفروشی، کنار دست بابا بودم. پول کارگری هم می‌گرفتم؛ یعنی پدر و پسری نبود. من مشخصاً کارگر بابا بودم.

چقدر می‌گرفتید؟
نمی‌دانم.

یعنی کار می‌کردید و نمی‌دانید چقدر حقوق می‌گرفتید؟
من قراری با بابا گذاشتم. گفتم تا وقتی که ازدواج نکردم خرج زندگی‌ام با شماست. حقوق من دست شما امانت بماند یک روز همه‌اش را به من پس بدهید.

محسن قهرمانی : من با دایی تماس گرفتم

محسن قهرمانی

هیچ‌وقت نپرسیدید چقدر پول دارید؟
یک‌بار حدود سال۷۳ نتوانستم جلوی خودم را بگیرم و پرسیدم. آن‌وقت شده بود ۳۵۰هزار تومان که رقم قابل توجهی بود. رفتم سربازی، در سربازی، سرباز معلم شدم و به عنوان معلم ورزش می‌رفتم مدرسه. ساعت۱۲ که مدرسه تعطیل می‌شد می‌رفتم مغازه و به‌جای بابا آنجا بودم. مثلا یادم هست یک بار رفتیم با هم نصب حصیر منزل یکی از همسایه‌ها. وقتی آمدیم بیرون بابا دست کرد جیبش ۱۰۰تومان به من داد بابت اجرت کار. پول را به خودش پس دادم و گفتم این را هم بگذار پیش بقیه پول‌ها؛ یعنی من حتی یک ریال هم آن موقع نگرفتم و همه‌اش ماند دست بابا. بعد بابا از کار حصیر آمد بیرون چون سن و سالش اجازه نمی‌داد. مغازه و دوچرخه بابا هنوز اما همان‌جاست. شغلش شد اینکه برود کنارون و قوچان و شهرهای اطراف، باغ‌ها را فعال می‌کرد و میوه‌هایش را می‌گرفتند و به کارخانه‌های کمپوت‌سازی و اینها می‌دادند. اتفاقاً آنجا هم کارگری‌اش را کردم.

این پول‌ها بالاخره گرفته نشد از بابا؟
اتفاقاً نه. اما یک اتفاق افتاد که اصلا دیگر نیازی به این پول‌ها نبود. سال۱۳۷۹ ازدواج کردم. تا آن روز پیش بابا بودم و دستمزدها هم پیش بابا بود. هزینه ازدواج، عقد، خریدها، مراسم و حتی رهن خانه را تا ریال آخر بابا داد. پدرخانم‌ام که دایی من هم هست خیلی کمک کرد. خُب فکر کنم تا همین‌جا کل حقوق من را داده بود. بابا وقتی من خانه خریدم ۴۵میلیون تومان از پول خانه‌ام را که کم داشتم هم داد. حتی همان‌وقت ازدواج چون قوم و خویش‌هایی در تهران داشتیم یک عروسی هم در تهران برای ما گرفت. فکر کنم نصف این مقدار هم من برای بابا کار نکرده بودم اما دوبرابرش را به من داد.

درباره کار صحبت می‌کردید. بعد از اینکه پدر به دلیل سن و سال کار را ادامه نداد، حصیرفروشی را گرداندید؟
نه. من اصلا اهل بازار و این حرف‌ها نیستم. اصلا درکی از کارهای اقتصادی ندارم و واقعا در این کار ناتوانم. پدر که گذاشت کنار من هم بلافاصله کار را رها کردم. سال۷۵ موسسه آموزشی امام‌حسین(ع) با من قرارداد بست به عنوان معلم حق‌التدریسی. تا سال۸۱ هم بیمه همین موسسه بودم. اولین سال ازدواج‌مان بود. ماهیانه ۶۰هزار تومان حقوق می‌گرفتم. بابا که پول رهن خانه را داده بود، من باید ماهی ۴۰هزار تومان اجاره خانه می‌دادم. ۵ تا ۱۰هزار تومان پول تلفن خانه بود. ۲هزار تومان هزینه تلفن همراه و ۵هزار تومان هم برق و اینها. با همین شرایط زندگی را شروع کردم. یادم هست پدرم روزهایی که من خانه نبودم، خریدهای کلی خانه را انجام می‌داد و می‌آورد تحویل خانم‌ام می‌داد که مثلا به غرور من برنخورد. یا پدرخانم‌ام در این روزها خیلی از هزینه‌های زندگی را دورادور بر عهده گرفته بود و کمک می‌کرد.

نقطه عطف بهبود وضعیت مالی شما کجا بود؟
از وقتی داور بین‌المللی شدم ناگهان شرایط فرق کرد. خوب یادم هست اولین باری که داوری بین‌المللی داشتم تورنمنت جوانان در ترکمنستان بود. سال۲۰۰۳ رفتم این کشور قضاوت کردم و ۸۰۰دلار به عنوان دستمزد گرفتم. بلافاصله چند وقت بعد رفتم اردن مقدماتی المپیک را قضاوت کردیم و ۲۲۰۰دلار دستمزد گرفتم. این رقم‌ها خیلی برای ما خوب بود. قسمتی از این پول را خرج و قسمت بیشتری را هم در بانک پس‌انداز می‌کردیم و سودش را می‌گرفتیم.

همان وقت‌ها خانه خوبی هم خریدید.
نمی‌دانم منظورتان از خوب چیست اما خودم از اینکه در این خانه صدمتری زندگی می‌کنم راضی هستم ولی خدا پدر سازنده اینجا را بیامرزد. من اینجا را پیش‌خرید کردم. قرار هم بود بر اساس برنامه پول به سازنده بدهم اما کم آورده بودم. این شد که خرد خرد پول می‌دادم. ماهی صدهزارتومان وماهی پنجاه هزار تومان. یادم هست شب عید پست ۶۰۰هزار تومان ریخت به حساب ما و من عیناً دادم به سازنده. خیلی خوش‌انصاف بود که ایراد نمی‌گرفت چون مثلا قرار بود من ظرف یک مدت زمان مشخص ارقام میلیونی به حسابش بریزم. الان هم خانه من ۱۸میلیون وام دارد.

می‌توانیم بپرسیم خانه‌تان را چند خریدید و پولش را از کجا آوردید؟
بله. ۴۵میلیون که پدرم به ما داد. ۲۲میلیون مجموع پول‌هایی شد که از سفرهای خارجی به دست آوردم. ۱۸میلیون هم وام مسکن گرفتم که ماهیانه ۲۵۰هزار تومان به حساب بانک باید واریز کنم (دفترچه اقساط بانکی را نشان داد) و ۷سال هم از اقساط آن باقی مانده است. خلاصه اینکه زندگی ما زندگی اقساطی است. ما قسطی زندگی می‌کنیم و قسطی نفس می‌کشیم.

چطور رفتید پست؟ در زمان ورود شما به پست سعید فائقی رئیس پست مرکزی بود؟
بله. اتفاقا از همین طریق رفتم پست. سال۸۰ یا ۸۱ بود که یکی از دوستان مشترک با آقای فائقی پیشنهاد داد و من هم قبول کردم و واقعا از این دو عزیز ممنونم که اجازه دادند یک کار مشخص اداری داشته باشم.

ماشین دارید؟
خیر. شنیدم که می‌گفتند قهرمانی یک اسپورتیج۲۰۱۲ در مشهد دارد. من اصلا سوار این ماشین هم نشده‌ام.

دوست ندارید ماشین داشته باشید یا پولش را ندارید؟
هر دو. من اگر قرار باشد ماشین بخرم می‌توانم الان در حد پراید یکی داشته باشم. اما باید از روی پولی که در بانک پس‌انداز کردیم بردارم.

این پول بانک از کجا آمده؟
این پول را هم پدرم به ما داد. وقتی ازدواج کردیم هدیه داد تا کار کنیم. من هم چون توان کار اقتصادی ندارم از همان اول بدون ریسک پول را گذاشتم داخل بانک و سودش را ماه به ماه گرفتم.

پدر ۴۵میلیون برای پول خانه به شما داد. یک مقدار پول هم داده که داخل بانک گذاشتید. پول رهن خانه‌تان را هم داده بود. خرجی هم می‌داد و هزینه‌های ازدواج را هم داد. تازه نه خانه پدری را فروختید و نه باغ پدری را. ۸فرزند هم هستید. اینها شائبه‌آفرین است. به بقیه هم همین‌قدر لطف داشتند؟
راستش نه. پدر به من و برادرم خیلی کمک کرد. اما برای بقیه اینطور نبود. حالا شاید نباید می‌گفتم اما وقتی برای خواستگاری من به تهران آمدیم یکی از خواهرهایم به پدر گفت که مگر خون محسن از خون ما رنگین‌تر است که اینقدر کمکش می‌کنید؟ من چون همیشه کنار پدر بودم، خیلی برایش محبوب بودم انگار.

سر نفروختن خانه و باغ اختلافی بین خواهرها و برادرها نیست؟ چرا تا امروز نفروخته‌اید؟ گفته بودید که پدر ۲سال قبل از دنیا رفت و مادر بیش از ۱۰سال قبل فوت کردند.
ما زندگی مرفهی نداریم. سه خواهر من اجاره‌نشین هستند و یکی از خواهرها هم در همان خانه پدری زندگی می‌کند. تا همین ماه قبل همه اعتقاد داشتیم که باید این خانه را به یادگار حفظ کنیم اما من الان دوهفته‌ای است که خانه را برای فروش گذاشتم و به املاک سپردم تا مشتری برایش پیدا کند.

چرا؟
هم قیمت ملک پایین آمده و هم واقعا ۳-۲ نفر از بچه‌ها نیازمند هستند و باید پول برای‌شان فراهم کنیم.

الان قیمت منزل پدری چقدر است؟
با قیمت فعلی بازار نزدیک به ۹۰۰میلیون تومان.

و باغ چطور؟
سه‌دانگ باغ متعلق به پدر است و صاحب سه‌دانگ دیگر را نمی‌شناسیم چون خیلی دست به دست شده. اما سه‌دانگ ما یکی، دو سال قبل ۶۰میلیون تومان خواهان داشت که نفروخته بودیم. البته باغ که به آن معنا نیست. باغچه‌ای است که سال۷۲ پدر خریده بود.

آقای قهرمانی؛ موضوع اختلاف با علی دایی و باشگاه پرسپولیس حاشیه‌های زیادی برای شما ایجاد کرد. درباره این اتفاق صحبت کنیم؟
بله. اتفاقی که افتاد را همه می‌دانند اما تبعات آن خیلی تلخ‌تر از چیزی بود که انتظار می‌رفت. خواهرانم دو هفته است که دائم گریه می‌کنند. برای من ختم قرآن گرفته‌اند و مراسم دعاخوانی. زندگی ما از روال عادی خارج شده. دختر و پسر من چه گناهی کرده‌اند که باید این شرایط را تجربه کنند. دیروز آقای قرائتی در تلویزیون صحبت می‌کرد، اشاره کرد به داستانی که برای من ایجاد شده. اسم از من نبرد اما به فوتبال اشاره کرد. بعد گفت یکی، سه هفته قبل درباره من قرائتی تهمتی زده که هنوز هم نتوانسته اثبات کند. بعد می‌گفت مؤمن واقعی کسی است که حتی اگر انتقاد و اتهامی هم وارد می‌کند، جار نزند. طرف میلیاردها تومان اختلاس کرده هنوز اسمش در رسانه‌ها مخفف می‌خورد و صورتش شطرنجی می‌شود، بعد۱۲روز عکس من جلد همه روزنامه‌ها بود و انگار نه انگار که من یک انسان هستم. به آقای کفاشیان هم در مشهد گفتم. گفتم اینها انصاف نیست. یک دوست وکیل دارم، می‌گفت محسن، صحبت‌های آقای علیپور قابل پیگیری است. من از شما می‌پرسم. آقای علیپور مگر قاضی است که با تلویزیون مصاحبه می‌کند و می‌گوید اتهامات قهرمانی قابل تأمل است. دیروز غیرمستقیم به فرزندم گفتم دور ورزش را خط بکشد. به مادرش گفتم برو به محمدامین بگو برای ثبت‌نام هیچ رشته ورزشی پیش من نیاید که عصبانی می‌شوم. حتی سر سوزنی با من حرف نزند. من که عاشق کارم شده بودم، حالا به این مرحله رسیدم.

این یعنی خداحافظی با داوری؟
خیر. من تمرینم منظم انجام می‌شود. در جامعه هم حضور دارم چون به خودم اعتماد کامل دارم. من هنوز ۶سال بر اساس قانون داوری می‌توانم قضاوت کنم. اگر بدنم مشکلی نداشته باشد حداقل تا ۳سال آینده به‌راحتی می‌توانم به کارم ادامه دهم.

شما با علی دایی برای دریافت یک مبلغ مالی تماس گرفته بودید و دایی جواب رد داده بود؟ اگر دوست دارید به این سؤال جواب بدهید اما حتما صادقانه.
بله، من تماس گرفته بودم. دروغ نمی‌گویم.

توضیح می‌دهید؟
من نه هفته پیش و دو هفته پیش، قبل از شروع رقابت‌های فصل لیگ برتر با دایی تماس گرفتم و خواهش کردم به یک نفر که نیازمند است کمک کند. در مشهد این آدم آبرودار است و نیاز به کمک داشت تا یکی از مشکلاتش را حل کند. دایی هم قبول نکرد و تمام. اتفاقا بازی اول لیگ پرسپولیس و تراکتورسازی را من قضاوت کردم. خُب آقای دایی آمده می‌گوید چون به قهرمانی جواب رد دادم دارد این کارها را انجام می‌دهد. اگر قرار بود اذیت کنم چرا بازی اول این کار را نکردم؟ چرا باید صبر کنم الان انتقام بگیرم؟ بازی اول یک پنالتی برای پرسپولیس گرفتم و با همین پنالتی تراکتور را شکست داد. خیلی از کارشناسان هم می‌گفتند که به ضرر تراکتور سوت زدم. چرا آنجا من رفیق بودم و این‌جا نارفیق؟ این حرف‌ها به نظرم اشتباه بزرگی است که در حق یک انسان مرتکب می‌شوند. من نمی‌خواستم بحث را باز کنم اما واقعاً انسانیت فدا شد این وسط.

فکر می‌کنید آخر و عاقبت این موضوع چیست؟
من هفته پیش در جمعی بودم که آقایان مسئول هم حضور داشتند. یکی از عزیزانی که سابقاً مدیرعامل یک باشگاه هم بوده و الان هم ارتباط خوبی با فدراسیون دارد روی تخته با انگشت برای من سه حرف Y، Xو Z را کشید و گفت ببین از سه طرف برای تو برنامه دارند. یک سناریو برای تو درست کرده‌اند که حذف بشوی. من همین‌جا می‌گویم. اگر از این سناریو بتوانم سربلند خارج شوم، حتما به کارم در این حوزه ادامه می‌دهم و سعی می‌کنم البته در زمین مسابقه کمی خوش‌اخلاق‌تر باشم تا شاید همین یک‌دندگی من، بهانه‌ای نشود برای دعواهای بعدی… .

منبع: همشهری آنلاین

باز نشر: پارس کده

مطالب مرتبط

اشتراک:

درباره نویسنده

نظر خود را بیان کنید